اقا،اغا،اغو اعتراف میکنم بچه که بودم(10-11ساله)با خواهر کوچکم از اون جوجه رنگیا خریدیم جوجه ی خواهرم همش مال منو ازیت میکرد.منم حرصم گرفته بود.به علاوه اون چن ساعتی که تنها با جوجه خودم نشستم و در گوشش از دفاع شخصی و شجاعت و بررسی روانشناسی این مسایل و اینکه باید قهرمان بشه گفتم همه این مدت هم جوجه تو دستام بود و با دقت به حرفام گوش میداد شروع کردم به تمرین عملی با جوجه عزیز و با الگوبرداری از شخصیتهای کارتونی که با تلاش و تمرین موفق میشدند،جهت قوی نمودن جوجه عزیز میبردم رو 10 12 تا پله بعد هلش میدادم که به خیال خودم قوی و زرنگ بشه و محکم لگدش میزدم و مشت و این تمرینات جند ساعتی طول کشید.فقط نمیدونم چرا جوجه قشنگم فردا که بیدار شدم هلاک شده بود.
تمرینات سنگین بوده=لایک
شایدم اون جوجه بدجنس قاتلش بوده 

تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1394 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات


  • paper | فروش بک لینک دائمی | فروش Reports
  • sales Reports | وو تک